تبلیغات
ثامن گرافیک - بهشـــت من علیـــست من بهشت را به هشته ام

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا امیرالمونین . یا ولی الله و یا حجه الله

***************************

بهشـــت من علیـــست    من بهشت را به هشته ام

***************************

عُروة بن زبیر می گوید:

با گروهی در مسجد رسول خدا (ص) نشسته بودیم که سخن از بدر و بیعت رضوان به میان آمد.

ابودرداء گفت: « آیا می خواهید کسی را نام ببرم که ثروتش از همگان کمتر، ولی تقوا و تلاشش در عبادت خدا بیش از همه است؟ »

گفتند:«آری. بگو.»

گفت:« امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب »

در این هنگام تمام افراد حاضر در مجلس با ناراحتی از ابودرداء رو گرداندند . ابودرداء گفت: « ای مردم ، من آنچه را دیدم می گویم ، و هر یک از شما آنچه را که دیده است بگوید . من ، خودم علی ابن ابی طالب را در لابه لای درختان نخل دیدم که نیمه‌های شب با صدایی حزن آلود چنین مناجات می کرد : « خدای من ، چه بسیار گناهانی که تو به دلیل شکیبایی‌ات ، آنها را مایه انتقام از من قرار ندادی ، و چه بسیار رسوایی‌هایی که تو از سر بزرگواری ، آنها را آشکار نساختی . خدایا ، اگر عمرم را مدتی طولانی در معصیت تو گذراندم و در نامه‌ی اعمالم گناهانم بزرگ است ، جز آمرزش تو آرزوی دیگری ندارم و جز رضایتت به چیز دیگری امیدوار نیستم.»

         

صدای علی بن ابی اطالب مرا به خود مشغول ساخت . من دنبال صدا رفتم و به علی بن ابی طالب رسیدم . بدون حرکت در گوشه ای ایستادم و دیدم علی در دل تاریک شب چند رکعت نماز گزارد . آن گاه به دعا و گریه و مناجات مشغول شد و در ضمن مناجات هایش چنین گفت : « خدای من ، به عفو تو می اندیشم و گناهانم بر من سبک می‌شود ؛ و گاه مؤاخذه و مجازات هول‌انگیز تو را یاد می کنم و گناهانم بر من بزرگ و سخت می‌گردد .

آه ، اگر تو در نامه‌ی اعمالم گناهی را بخوانی که من فراموش کرده ام ، و تو آن را ثبت کرده‌ای . آن گاه فرمان دهی که او را بگیرید . پس وای بر اسیری که خاندانش نتواند او را رهایی بخشد و قبیله‌اش سودی برایش نداشته باشد . آه از آتشی که جگرها و کلیه‌ها را می سوزاند...»

پس آن قدر گریست که بدون حرکت افتاد . من پیش خودم گفتم از شدت شب‌زنده داری ، خوابش برده ، و گفتم او را برای نماز صبح بیدار می کنم . جلو رفتم و او را تکان دادم ، ولی تکانی نخورد .

گفتم : « انالله و انا الیه راجعون . علی بن ابی طالب مُرد! »

با شتاب به منزلش رفتم و خبر مرگ او را به همسرش دادم . حضرت زهرا سلام الله علیها ماجرا را پرسید و من تعریف کردم.

او فرمود: « ای ابودرداء ، به خدا سوگند این حالتی است که از ترس خدا به علی دست می‌‌دهد.»

صبح که شد مردم به صورت علی آب زدند و علی به هوش آمد . برخاست و مرا دید که می‌گریم . فرمود:« چرا گریه می کنی؟»

گفتم:« به خاطر کاری که تو با خودت می‌کنی .»

فرمود: « ای ابودرداء ، چه می‌گویی اگر مرا ببینی که برای حساب فرا خوانده‌اند ، فرشتگان عذاب مرا گرفته‌اند و در پیشگاه خداوند جبار ایستاده‌ام ، در حالی که دوستانم رهایم ساخته‌اند . در این هنگام تو بیشتر از اکنون به من رحم می‌کنی و برایم دل می‌سوزانی . »

به خدا سوگند ، این صحنه را در زندگی هیچ یک از اصحاب رسول خدا ندیدم

              

منابع:

بحارالانوار، ‌ج 41، ص 11، حدیث 1 ------ امالی صدوق

                            **********************************

.............................................

پی نوشت اول :

اول اینکه احتمال زیاد همتون این داستانو شنیدید اما نه با این شرح مفصل و جزئیات

دوم چند وقته میرم بین سایتهای اهل تسنن . به چیزهای جالب و ناجالبی برخوردم . که بماند . قابل ذکر نییست

سوم دلم خیلی هوای آقا امیرالمومنین رو کرده

چهارم تسلیت میگم وفات که چه عرض کنم ، عروج ملکوتی مادر شهیدان جهان آرا رو

پنجم جای شما خالی بود دیشب جلسه دیدار با خانواده شهدا . الله اکبر . دریای مواج معنویت و نور بود . خدا حفظ کنه خانواده شهدا رو . این خانواده برای همه مردم پیامی هم داشتند که انشاءالله میکسش میکنم و در سایت قرار میدم

ششم ببخشید که حال طراحی ندارم . من اعتقاد ندارم که طرح ها کار منه . خواست اهل بیته . فعلا هم ظاهرا سفارشی ندارن

هفتم احساس میکنم نسبت به درج مطلب تغذیه در اسلام کم لطفی شده از طرف بچه های سایبری . امیدوارم فقط حداقل خونده باشندش و استفاده کنند . اسلام فقط اخلاقیات و.... نیست . حجم عظیم احادیث درمورد تغذیه بیانگر اهمیت موضوعه

هشتم هم یا ثامن الحجج علیه السلام ادرکنی

.........................................

پی نوشت دوم :

اول اینکه خدایا چه بسیار گناهانی که بخاطر جهلم نمی بینمشون ؛ و چه بسیار گناهانی که به خاطر تکبر و غرورم پشیمان نمی شم و اصرار می ورزم ؛ و چه بسیار گناهانی که پوشوندی و آبرو دادی

دوم اینکه شهید دیشب با اون سن کم عارفی بود برای خودش . چه وصیتنامه عرفانی ای . جالب این بود خانواده شهید گفتند خونه روبرویی ما مادر مفقودالاثری هست که هنوز چشم انتظار پسرشه و هنوز شهادت پسرش رو باور نداره .

نام و نام خانوادگی : مجید آرامی

تاریخ تولد : ۱۳۴۷/۱۲/۰۸

تاریخ شهادت :۱۳۶۶/۱۲/۲۷

محل  تولد : اهواز

وصیت‌نامه  

بنام خداى شهیدان

ابتداى کلام با نام او که نامش زیباترین نامهاست و به یاد او که نامش ارحم و یادش مرحم است و براى او که آشناى دل دردمندان و انیس جان سوختگان است و شکر و سپاس او را که عطوفت بر بندگان و رحیم بر مذنبان است.آن خدایى که جانم را بسوى جانان میل بخشید و این تن کثیف و خاکى را به عالم لطیف و پاکى رهنمون ساخت .

و اما بعد، شهادت مى‌دهم به یگانگى حضرت حق تعالى و رسالت انبیاء از آدم(ع) تا زیور موجودات و مفخر کائنات حضرت ختم المرسلین محمد بن عبدالله(ص) و بر تداوم راهشان با ولایت على(ع) و زعامت فرزندا نش   و امامت خاتم الاوصیاء  حجه‌بن‌الحسن(ع) و شهادت مى‌دهم بر صدق عالم قبر و بر حقانیت روزى که« برادر از برادر گریزان است» و روزى که «لا ینفع مال و لا بنون» است و روزى که چهره ها برافروخته و فریادها بلند است که «این المفر» و پناه مى برم به خدا از آن روزى که انس و جن فریاد «واحسرتا» و بانک «یا ویلنا» سر داده‌اند. و اما دریغ که این شهادتمان  فقط به زبان جارى شد و در قلبمان جاى نگرفت و با اعمالمان قرین نشد و خداى را عصیان نمودیم و در حالى که مى دانستیم او حق است ، مرگ حق است ، قیامت و ثواب و عقاب حقند و بهشت و دو عالم حقند .

و اینک ایزدا ، نمى‌دانم دعاى کدامین عبد شایسته و لطف کدامین خوب و وارسته مرا به این منزل کشـــانـده است.

کریما ، شنیده بودم که تو ، بغیر  از عطاى  نیکو و متاع پاک را خریدار نیستى ، پس زچه روى مرا که زنگار بدل و غبار پدیده و زشتى به چشم و پلیدى به جان دارم خریدار گشته اى .  الهى مگر من چه داشتم جز عمل به مناهى و ره بردن بسوى تباهى، الهى مگر من چه بودم جز دلى چو صخره سما و دیده‌اى  چو سینه صحرا ، غفورا مگر من چه هستم جز هواى نفس و نواى جسم ، بنده نوازا را مگر من چه گفته و چه شنیدم جز سخن گزاف و غیبت اهل عفاف ، ربا مگر من چه دیدم جز تیر بى خطاى شیطان ، رئوفا ، مگر من به چه اندیشیدم جز نیک جلوه دادن اعمالم قبیح و به ریا آلودن کردار قلیـل ، رحیــما ، مـذنـبــى سرگشته‌ام که گفت و شنود، خور و خواب و نگاهم همه معصیت است، اگر هم عملى دارم آن هم ملوث به لوث ریا است، پس به رحمات واسعه‌ات و به برکات غبارى که از زیر اقدام مبارک رزمندگان اسلام برخاسته و بر چهره سیاه من فرود آمده از گناهانم درگذر و بر من رحم کن اگر چه خارى در گلزار جبهه و در میان اولیاء خدا هستم. اما اى شمایى که بعد از من جز چند صباحى در دار دنیا نخواهید ماند و دیر یا زود باید رخت سفر بر بندید و بر مرکب نیستى با کوله بار اعمالتان بسوى عالم دیگر کوچ کنید. حیات اندک خویش را دریابید و در حالى دست از دنیا نشویید که چون من بى زار و توشه و زیانکارید و بر تمامى نعمات الهى بدیده امانتى بنگریم که باید به صاحب آن یعنى حضرت حق تعالى تحویل نموده پس در فقدان آنها صبر پیشه کنید و شکر گذار خدا باشید .  و بدانید که تمامى این رنجها و عذابها و فشارها و مصائب و بلایا براى بیمه شدن در برابر رنج موت و عذاب برزخ و فشار قبر و مصیبت قیامت و بلاى آتش است، پس خوشا بحال آنانکه در این امتحان الهى نلغزیدند و این هدیه خدا را به جان‌پذیرا شدند و توجه و اتکالشان به خدا افزون گردید.در هجران فرزند، برادر و دوست، آنچه بر ابا عبدالله گذشت را بیاد آرید: لبهاى عطشان را، فرقهاى مشتق را ، دستهاى بریده و سرهاى جدا از پیکر را ، جگرهاى تکه تکه و چهره هاى خونین و سینه هاى پر درد و دیدگان گریان را ، سرباز شش ماهه و حبیب صلابت را و شیر زنى قهرمان را که بار تمامى این مصائب را بر دوش مى کشید ، آرى اگر اشک مى‌ریزید  بر حسین اشک  بریزید که دیده هاى گریان بر حسین(ع) امان بر آتشند و بیاد آورید آن لحظه اى را که زینب (س) به بالاى پیکر خونین برادر ایستاد و رو به آسمان کرد و با او هم آوا شوید که «الهم تقبل منا هذا  قلیل من القربان» خداوندا این قربانى کوچک را از ما پذیرا شو  ، باشد تا قربانى بى مقدارتان در درگاه احدیت پذیرفته گردد.

و اى یاران گوش دل باز کنید و کلام بر گرفته از وحى امیرالمؤ منین (ع) را بر صفحه دل باز کنید و جامعه تقوا بر تن کنید و خوف از خدا و نظم در امور را نصب العین خویش سازید  و در اصلاح ذات البین همت کنید و با وحدت قلوب ، وحدت ائمه کفر و اهل ضلالت را در هم کوبید .

خصوصا شما اى عزیزان و برادران مسجد امام حسن(ع)  و انجمن اسلامى دبیرستان  دلهایتان قوى ، ایمانتان استوار و همتتان بلند باد ، بکوشید در طریق هدى و از شاخه‌هاى پر بار درخت تنومند معارف و احکام و اخلاق اسلام خوشه بر چینید و جمع اسلامیتان را با معنویت و نورانیت بیشتر حفظ کنید. این مسجد از عطر و معنویت و مناجات امام حسن و زلال اشک شهید معطر است و در  و دیوار آن حکایت از عزم و ایمان شهدایى چون عسکر بختیارى و استاد عزیزم احمد خوشنودى فر، جلیل فیاضى ، سید رسول موسوى ، سعید دلفى ، و دیگر عزیزان دارد.

شما اى برادران مسجد ، اى دوستان خد ا ، دوستى ائمه ، یاد حسین (ع) در دنیا انیس جان و در آخرت دلیل راهتان باد و تمام حرکات و سکنات خود را براى کسب معارف الهى متکى کنید و در راه حق گام بردارید و نصیحت ناصحان بیدار دل را پذیرا  گردید ، و خرده خرده گیران سیاه دل‌را با ایمان استوار خود دفع کنید . اى برادران  مؤمن ، اى آشنایان ذکر ، اى دوستان از تمامى شما حلالیت مى طلبم ، امیدوارم عفوم نمایید و از من در گذرید و بر من دعا کنید و مرا یاد مکنید ، الا به صلوات بر محمد و آل محمد . و اى امت اسلام طوبى لکم  و با آن صلابت ایمانتان که این صبر و استقامت و عشق به اسلام شما دشمن زبون را ذلیل تر از آنچه هست بنموده است . آرى اى عزیزان بگذارید بر فراز تمامى خانه هاى ایران علم هاى سیاه برافراشته شود . بگذارید دلها در فراق فرزندان و یاران بسوزد . بگذارید ظالمان خونمان بریزند، بگذارید در هر جاى میهن اسلامى ما لاله‌ها بروید و اشکهاى مادران ما با خون فرزندان آمیخته گردد ، اما ، نام رسول الله(ص) و کتاب و سنت او استوار بماند . و پستیها و ذلتها و پرستش بتهاى دروغین و الله هاى شیطانى از عالم محو شود که مسئولیت حسینیان دشوار است و رسالت زینبیان بس عظیم .

و تو اى معبود جمیل و اى خالق جلیل  اینک که لیاقت سر باختن در مناى عاشقانت را نصیبم ساختى ، تو را به آن قرآنى که به عصر عاشورا بر سر نیزه نمودند در تاریکى قبر و وحشت حشر مرا از یاد حسین (ع) جدا مکن و تو را به دل محزون زینب (س) و به آن اشکها ى مقدسى که درذکر امام حسین (ع) از دیدگان  پر نور عاشقانش باریده و به آن سوز سینه محبان حضرتش انفاس قدسى و وجود با برکات امام امت را تا ظهور منجى عدالت از این امت مگیر .

این فقط فرازی از وصیتنامه بود - روحش شاد و یادش گرامی





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 شهریور 1390 توسط ثامن گرافیک

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ