تبلیغات
ثامن گرافیک - داستان ها و حکمت ها- امام صادق 1

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ

14 داستان آموزنده از امام صادق




السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا خُزّانَ عِلْمِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا تَراجِمَةَ وَحْىِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَئِمَّةَ الْهُدى.

 سلام بر شما اى گنجینه داران علم خدا سلام بر شما اى ترجمانان (و مفسران ) وحى خدا سلام بر شما اى پیشوایان هدایت .

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَعْلامَ التُّقى اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَوْلادَ رَسُولِ اللّهِ اَنَا عارِفٌ بِحَقِّکُمْ

سلام بر شما اى نشانه هاى پرهیزکارى سلام بر شما اى فرزندان رسول خدا من به حق شما شناسایى دارم.

مُسْتَبْصِرٌ بِشَأنِکُمْ مُعادٍ لاِعْداَّئِکُمْ مُوالٍ لاِوْلِیاَّئِکُمْ بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى

و به شاءن و مقامتان بینایى کامل دارم دشمنم با دشمنانتان دوستم با دوستانتان. پدر و مادرم به فدایتان

صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکُمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوالى آخِرَهُمْ کَما تَوالَیْتُ اَوَّلَهُمْ

درود خدا بر شما خدایا من دوست دارم آخرین ایشان را چنانچه دوست دارم نخستین آنها را

وَاَبْرَءُ مِنْ کُلِّ وَلیجَةٍ دُونَهُمْ وَ اَکْفُرُ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَاللاّتِ وَالْعُزّى

و بیزارى جویم از هر همدم باطل غیر از ایشان و به جبت و طاغوت (مدعیان دروغین مقام ایشان ) و لات و عزى کافرم.

صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکُمْ یا مَوالِىَّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ

درود خدا بر شما اى سروران من و رحمت خدا و برکاتش .

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْعابِدینَ وَ سُلالَةَ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا باقِرَ عِلْمِ النَّبِیّینَ

سلام بر تو اى بزرگ عابدان و نژاد پاک اوصیاء سلام ب

ر تو اى شکافنده علم پیامبران

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ یا مَوالِىَّ هذا یَوْمُکُمْ

سلام بر تو اى راستگوى تصدیق شده در گفتار و کردار اى سروران من

وَ هُوَ یَوْمُ الثُّلَثاَّءِ وَ اَنَا فیهِ ضَیْفٌ لَکُمْ وَ مُسْتَجیرٌ بِکُمْ

امروز که روز سه شنبه است روز شما است و من در این روز مهمان شمایم و پناه جوى به شمایم

فَاَضیفُونى وَ اَجیرُونى بِمَنْزِلَةِ اللّهِ عِنْدَکُمْ وَ آلِ بَیْتِکُمُ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

پس از من پذیرایى کنید و پناهم دهید بدان مقامى که خدا در نزد شما و خاندان پاک و پاکیزه شما دارد.


برای مشاهده بیشتر بفرمائید به ادامه مطلب




1. تلخى گوش و شورى آب چشم

ابن ابى لیلى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت نماید:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شدیم ، حضرت به من فرمود: این شخص كیست ؟

عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .

حضرت فرمود: آیا همان كسى است كه با راءى و نظریّه خود، چیزها را با یكدیگر قیاس مى كند؟

عرض كردم : بلى .

پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آیا مى توانى سرت را با سایر اعضاء بدن خود قیاس نمائى ؟

نعمان پاسخ داد: خیر.

حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آیا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ایمان باشد؟

جواب گفت : خیر.

امام علیه السلام پرسید: آیا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مایع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟

اظهار داشت : خیر.

ابن ابى لیلى مى گوید: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدایت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بیان فرما تا بهره مند گردیم .

بنابراین حضرت صادق علیه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پیه و چربى آفریده است ؛ و چنانچه آن مایع شور مزّه ، در آن نمى بود پیه ها زود فاسد مى شد.

و همچنین خاصیّت دیگر آن ، این است كه اگر چیزى در چشم برود به وسیله شورى آب آن نابود مى شود و آسیبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد

تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.

و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهمیدن مزّه اشیاء خواهد بود؛ و نیز به وسیله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سینه خارج مى گردد.

و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ایمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) یعنى ؛ هیچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، یعنى ؛ مگر خداى یكتا و بى همتا.(1)

-------------------------------------------------------------------------------

2. یك جهان در یك جسم

روزى یك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق علیه السلام شرفیاب شد و پیرامون تشكیلات و خصوصیّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟

امام جعفر صادق علیه السلام در جواب او اظهار داشت :

خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركیب كرده و آفریده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.

رگ ها جسم انسان را سیراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پایدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.

سپس امام علیه السلام افزود:

خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفریده است ، كه در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در كف دست 35 قطعه ، در مچ دو قطعه ، در بازو یك قطعه ؛ و شانه نیز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.

و همچنین هر یك از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است ، كه 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و یك قطعه در ران .

و نشیمن گاه نیز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.

و در كمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.

و در هر یك از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است ، كه دو طرف 18 عدد مى باشد.

و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .

و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.

و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غیر از فكّ پائین و بالا، موجود است .

و معمولا انسان ها تا سنین بیست سالگى ، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنین 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان دیگر كه به نام دندان هاى عقل معروف است ، روئیده مى شود.(2)

-------------------------------------------------------------------------------------

3. مرثیّه شاعر و اهمیّت گریه

یكى از اصحاب نزدیك امام جعفر صادق علیه السلام به نام زید شحّام حكایت كند:

روزى به همراه عدّه اى در محضر پربركت آن حضرت بودیم ، یكى از شعراء به نام جعفر بن عفّان وارد شد و حضرت او را نزد خود فرا خواند و كنار خود نشانید و فرمود: اى جعفر! شنیده ام كه درباره جدّم ، حسین علیه السلام شعر گفته اى ؟

جعفر شاعر پاسخ داد: بلى ، فدایت گردم .

حضرت فرمود: چند بیتى از آن اشعار را برایم بخوان .

همین كه جعفر مشغول خواندن اشعار در رثاى امام حسین علیه السلام شد، امام صادق علیه السلام به قدرى گریست كه تمام محاسن شریفش خیس ‍ گردید؛ و تمام اهل منزل نیز گریه اى بسیار كردند.

سپس حضرت فرمود: به خدا قسم ، ملائكه مقرّب الهى در این مجلس ‍ حضور دارند و همانند ما مرثیّه جدّم حسین علیه السلام را مى شنوند؛ و بر مصیبت آن بزگوار مى گریند.

آن گاه خطاب به جعفر بن عفّان نمود و اظهار داشت : خداوند تو را به جهت آن كه بر مصائب حسین سلام اللّه علیه ، مرثیّه سرائى مى كنى اهل بهشت قرار داد و گناهان تو را نیز مورد مغفرت و آمرزش خود قرار داد.

بعد از آن ، امام علیه السلام فرمود: آیا مایل هستى بیش از این درباره فضیلت مرثیّه خوانى و گریه براى جدّم ، حسین علیه السلام ، برایت بگویم ؟

جعفر بن عفّان شاعر گفت : بلى ، اى سرورم .

حضرت فرمود: هركس درباره حسین علیه السلام شعرى بگوید و بگرید و دیگران را نیز بگریاند، خداوند او را مى آمرزد و اهل بهشت قرارش ‍ مى دهد.(3)

----------------------------------------------------------------------------------------

4. كِشتى در دریاى شیرین و سفید

ابو جعفر طبرى به نقل از داود رقّى حكایت كند:

روزى وارد شهر مدینه شدم و منزل امام جعفر صادق علیه السلام رفتم به حضرتش سلام كرده و با حالت گریه نشستم ، حضرت فرمود: چرا گریان هستى ؟

عرض كردم : اى پسر رسول خدا! عدّه اى به ما زخم زبان مى زنند و مى گویند: شما شیعه ها هیچ برترى بر ما ندارید و با دیگران یكسان مى باشید.

حضرت فرمود: آن ها از رحمت خدا محروم هستند و دروغ گو مى باشند.

سپس امام علیه السلام از جاى خود برخاست و پاى مبارك خود را بر زمین سائید و اظهار نمود: به قدرت و اذن خداوند تبارك و تعالى ایجاد شو، پس ‍ ناگهان یك كشتى قرمز رنگ نمایان گردید؛ و در وسط آن درّى سفید رنگ و بر بالاى كشتى پرچمى سبز وجود داشت كه روى آن نوشته بود:

((لا إ له إ لاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علىّ ولىّ اللّه ، یقتل القائم الا عداء، و یبعث المؤ منون ، ینصره اللّه )) یعنى ؛ نیست خدائى جز خداى یكتا، محمّد رسول خدا، علىّ ولى خداست ، قائم آل محمّد علیهم السلام دشمنان را هلاك و نابود مى گرداند و خداوند او را به وسیله ملائكه یارى مى نماید.

در همین بین متوجه شدم كه چهار صندلى درون كشتى وجود دارد ، كه از انواع جواهرات ساخته شده بود ، پس امام صادق علیه السلام روى یكى از صندلى ها نشست و دو فرزندش حضرت موسى كاظم و اسماعیل را كنار خود نشانید؛ و به من فرمود: تو هم بنشین . چون همگى روى صندلى ها نشستیم ؛ به كشتى خطاب كرد و فرمود: به امر خداوند متعال حركت كن .

پس كشتى در میان آب دریائى كه از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر بود، حركت كرد تا رسیدیم به سلسله كوه هائى كه از دُرّ و یاقوت بود؛ و سپس به جزیره اى برخوردیم كه وسط آن چندین قبّه و گنبد سفید وجود داشت و ملائكه الهى در آن جا تجمّع كرده بودند.

هنگامى كه نزدیك آن ها رسیدیم با صداى بلند گفتند: یاابن رسول الّله ! خوش آمدى .

بعد از آن ، حضرت فرمود: این گنبدها و قبّه ها مربوط به آل محمّد، از ذریّه حضرت رسول صلوات الّله علیهم است ، كه هر زمان یكى از آن ها رحلت نماید ، وارد یكى از این ساختمان ها خواهد شد تا مدّت زمانى را كه خداوند متعال تعیین و در قرآن بیان نموده است :

ثمّرددنالكم الكرّة علیهم واءمددناكم با موال وبنین وجعلناكم اءكثرنفیرا(4) یعنى ؛ شما اهل بیت رسالت را مرتبه اى دیگر به عالم دنیا باز مى گردانیم ... .

و بعد از آن ، دست مبارك خود را درون آب دریا كرد و مقدارى درّ و یاقوت بیرون آورد و به من فرمود: اى داود! چنانچه طالب دنیا هستى این جواهرات را بگیر.

عرضه داشتم : یاابن رسول الله ! من به دنیا رغبت و علاقه اى ندارم ، پس ‍ آن ها را به دریا ریخت و سپس مقدارى از شن هاى كف دریا را بیرون آورد كه از مُشك و عَنبر خوشبوتر بود؛ و چون همگى ، آن را استشمام كردیم به دریا ریخت ؛ و بعد از آن فرمود: برخیزید تا به امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب ، ابو محمّد حسن بن على ، ابو عبدالله حسین بن علىّ، ابو محمّد علىّ بن الحسین و ابو جعفر محمّد ابن علىّ سلام كنیم .

پس به امر حضرت برخاستیم و حركت كردیم تا به گنبدى در میان گنبدها رسیدیم و حضرت پرده اى را كه آویزان بود بلند نمود پس امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام را مشاهده كردیم كه در آنجا نشسته بود، بر حضرتش سلام كردیم .

سپس وارد قبّه اى دیگر شدیم و امام حسن مجتبى علیه السلام را دیدیم و سلام كردیم ، تا پنج گنبد و قبّه رفتیم و در هر یك امامى حضور داشت تا آخر، كه امام محمّد باقر علیه السلام بود و بر یكایك ایشان سلام كردیم .

بعد از آن ، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم فرمود: به سمت راست جزیره نگاه كنید، همین كه نظر كردیم چند قبّه دیگر را دیدیم كه بدون پرده بود، پس عرضه داشتم : یاابن رسول الله ! چطور این قبّه ها بدون پرده است ؟!

در پاسخ اظهار نمود : این ها براى من و دیگر امامان بعد از من خواهد بود ؛ و سپس فرمود : به میان جزیره توجّه نمائید ؛ و چون دقّت كردیم گنبدى رفیع و بلندتر از دیگر قبّه ها را دیدیم كه وسط آن تختى قرار داشت .

بعد از آن امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: این قبّه مخصوص قائم آل محمّد علیهم السلام است ؛ و سپس فرمود: آماده باشید تا بازگردیم ، و كشتى را مخاطب قرار داد و فرمود: به قدرت و امر خداوند متعال حركت كن ، پس ناگهان بعد از لحظاتى در همان محلّ قرار گرفتیم .(5)

-------------------------------------------------------------------------------------------

5. میهمان خراسانى و تنور آتش

ماءمون رقّى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت نماید:

در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :

یاابن رسول اللّه ! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید ، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید ، چه چیز مانع شده است كه قیام نمى كنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى گیرید ، با این كه بیش از یك صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداكارى در ركاب شما هستند؟!

امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش ، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یكى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش كن .

همین كه آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه كشید ، امام علیه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود : برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین .

سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولایم ! مرا در آتش ، عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده ، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مكّى - در حالى كه كفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام كرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه علیه ، پس از جواب سلام ، به او فرمود: اى هارون ! كفش هایت را زمین بگذار و حركت كن برو درون تنور آتش و بنشین .

هارون مكّى كفش هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در میان شعله هاى آتش نشست .

آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاكره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن كه مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .

پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است .

همین كه سهل كنار تنور آمد ، دید هارون مكّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود : بلند شو بیا ؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.

بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى كرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون كه مطیع ما مى باشد - پیدا مى شود؟

سهل پاسخ داد: هیچ ، نه به خدا سوگند! حتّى یك نفر هم این چنین وجود ندارد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانیم كه در چه زمانى خروج و قیام نمائیم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود ، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطیع و مخلص ما یافت شوند ، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم .(6)

--------------------------------------------------------------------------------------

6. آمرزش گناه دوست و مخالف

مرحوم راوندى در كتاب خرایج و جرائح خود آورده است :

امام محمّد باقر به همراه فرزندش امام جعفر صادق علیهما السلام جهت انجام مراسم حجّ وارد مكّه مكّرمه شدند.

در مسجدالحرام نزدیك كعبه الهى نشسته بودند، كه شخصى وارد شد و اظهار داشت : سؤ الى دارم ؟

امام باقر علیه السلام فرمود: از فرزندم ، جعفر سؤ ال كن .

آن مرد خطاب به حضرت صادق علیه السلام كرد و گفت : سؤ الى دارم ؟

حضرت فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال كن .

آن مرد گفت : تكلیف كسى كه گناهى بزرگ مرتكب شده است ، چیست ؟

حضرت فرمود: آیا در ماه مبارك رمضان از روى عمد و بدون عذر روزه خوارى نموده است ؟

گفت : گناهى بزرگ تر انجام داده است .

حضرت فرمود: آیا در ماه مبارك رمضان زنا كرده است ؟

آن مرد اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! گناهى بزرگ تر از آن را مرتكب شده است .

حضرت فرمود: آیا شخص بى گناهى را كشته است ؟

گفت : از آن هم بزرگ تر.

پس از آن صادق آل محمّد علیهم السلام فرمود: چنانچه آن از شیعیان و دوستداران امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام باشد ، باید به زیارت كعبه الهى برود و توبه نماید ؛ و سپس قسم یاد كند كه دیگر مرتكب چنان گناهى نشود ؛ ولى اگر از مخالفین و معاندین باشد راه پذیرش توبه براى او نیست .

آن مرد گفت : خداوند ، شما فرزندان فاطمه زهراء علیها السلام را مورد رحمت خویش قرار دهد ، من این چنین جوابى را از رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز شنیده ام .

بعد از آن ، از محضر مقدّس آن بزرگواران خداحافظى كرد و رفت .

امام محمّد باقر علیه السلام به فرزندش فرمود: همانا این شخص ، حضرت خضر علیه السلام بود ، كه خواست تو را به مردم معرّفى نماید .(7)

---------------------------------------------------------------------------------------

7. عدالت در علاقه و محبّت زنان

روزى ابن ابى العوجاء از هشام بن حكم - كه هر دو از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام هستند ، پرسید: آیا خداوند متعال حكیم و به همه امور و مسائل دانا است ؟

پاسخ داد : آرى ، او حكیم ترین و داناترین حكیمان و عالمان است .

پرسید : آیه قرآن فانكحوا ماطاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث و رباع فإ ن خفتم ...(8) كه مى فرماید: آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گیرد مى توانید تا چهار زن ازدواج نمائید و اگر نتوانستید بین آن ها عدالت نمائید، به یك نفر اكتفا كنید، آیا ضرورى و حتمى است ؟

هشام گفت : بلى ، سپس پرسید: پس این آیه قرآن ولن تستطیعوا اءن تعدلوا بین النّساء...(9) كه مى فرماید: هرگز نخواهید توانست بین زنان به عدالت رفتار نمائید، آیا با آیه قبل منافات ندارد؟

اگر خداوند، حكیم است ؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ یكدیگر در یك موضوع ایراد مى نماید؟

هشام از دادن پاسخ صحیح ساكت ماند؛ و سریع به سمت منزل امام صادق علیه السلام حركت نمود و چون به مدینه رسید و بر آن حضرت وارد گردید ، امام علیه السلام فرمود : چه عجب ، الا ن كه موقع حجّ نیست ، چطور این جا آمده اى ؟!

هشام گفت : به جهت یك مشكل علمى كه ابن ابى العوجاء از من سؤ ال نمود و نتوانستم جواب آن را بگویم ، به حضور شما آمدم ؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعریف كرد.

حضرت فرمود: در رابطه با آیه اوّل ، مقصود مصارف و مخارج زن مى باشد یعنى اگر امكانات مالى برایتان فراهم بود و مایل بودید ، مى توانید تا چهار زن را ازدواج نمائید ؛ وگرنه بیش از یكى حقّ ندارید.

و امّا نسبت به دوّمین آیه قرآن ، مقصود علاقه و محبّت است ، كه امكان ندارد مردى نسبت به تمام همسران خود یك نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.

بنابراین در این جهت ، رعایت عدالت امكان ندارد ، برخلاف آیه اوّل كه امكان عدالت هست و مى توان براى هر كدام یك نوع لباس ، منزل ، خوراك و... تهیّه و در اختیار آن ها قرار داد.

بعد از آن هشام از حضرت صادق علیه السلام خداحافظى كرد و چون نزد ابن ابى العوجاء آمد و جواب حضرت را بازگو نمود ، ابن ابى العوجاء گفت : به خدا قسم ! این جواب از خودت نمى باشد.(10)


ادامه در پست دوم





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 شهریور 1390 توسط ثامن گرافیک

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ