بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و حفظ لنا سیدنا امام الخامنه ای حتی یصل فرج مولانا المهدی(عج)
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و احشرنا معهم و جعلنا من شیعتهم

*****************           ****************

 


*****************           ****************

خاطره ای از امام خامنه ای حفظه الله :

قرار بود تشریف ببرند منزل یکی از علما.قبل از آن دیدار با یکی از خانواده های شهدا بود که کمی طول کشید و یک ربع تاخیر پیش آمد و آقا توضیح داد که در جریان دیدار با خانواده ی شهدا در یکی از محله ها متوجه شدند خانواده ی شهید دیگری هم آنجا زندگی می کند که سر زدن به آنها، باعث این تاخیر شد.

آن عالم به کنایه گفت: این کار ها برای جذب قلوب بد نیست! آقا نگاهی به او انداخت و با جدیت پاسخ داد: اسمش را هر چه دوست دارید بگذارید ولی بدانید اگر این خانواده ی شهدا و خون های پاک عزیزانشان نبود، این عمامه بر سر  بنده و جنابعالی قرار نداشت!

حجت الاسلام موسوی کاشانی




برچسب ها: دیدار با ولی نعمتان، امام خامنه ای، خاطرات آقا، شهید، شهدا، هفته دفاع مقدس، جنگ، دفاع، هفته بسیج، ارتش، رهبری، مقام معظم رهبری ح،
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 مهر 1390 توسط ثامن گرافیک
بسم الله الرحمن الرحیم

«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون»

( آیه٢٠٠ آل عمران)



سلام علیکم و رحمه الله

عید همگی مبارک . طاعات قبول .

امروز بعد از نماز پرفیض عید رفتم بهـــشت شــــهدای شهرمون .

صحنه ای دیدم بسیار منقلب و متعجب کننده .

پیرزنی با حال زار ، بلند بلند و بیتابانه روی قبر پسرش گریه میکرد

نگاه کردم دیدم 25سال از شهادتش میگذره

خدایا !    خــــــــــدایا چی میکشن این مادران شهدا!   خدایا!!!!! 

25 سال


ببخشید اینو میگم . دلنوشته دیگه . شما خواستید نخونیدش . اما یاد اون لحظه

ای افتادم که

 آقا سلمان بعد از حدود 20 ســــال که از شــــهادت بی بی فاطمه (س)

گذشته اومد کنار آقا امیر المومــــنین فرمود آقاجان تــــــمام محاسنتون سفید

شده . خزاب نمی کنید ؟؟؟

آقا یه نگاه بهش انداخت فرمود : سلمان مگه عزادار خزاب می کنه؟

***   ***   ***
شهیدان سالکان بحق طریق سلوک و ستارگان راه جهاد فی سبیل الله بودند و ما فرزندان آن

شعله های پرفروغ بر این باوریم که این باب (جهاد فی سبیل الله) در هیچ زمانی بسته نیست .

***    ***   ***

شهدا را یاد کنیم با ذکر صلواتی برمحمد و آل محمد (ص)






برچسب ها: شهید، شهدا، باب جهاد فی سبیل الله،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 شهریور 1390 توسط ثامن گرافیک
بسم الله الرحمن الرحیم

یا حمید بحق محمد ؛ یا عالی به حق علی ؛ یا فاطر بحق فاطمه ؛

یا محسن بحق حسن ؛ یا قدیم الاحسان بحق حسین

اللهم اشف کل مریض

سلام علیکم و رحمه الله

امشب دیداری داشتیم با یکی از جانبازان جبهه و جنگ(نــعمت الله اناری زاده)

که متأسفانه مدتـیست که در وضع خوبی بسر نمی بره و بدن وی بی حرکت و

فلج شده.ایشون یکی از کـــسانی بودند که همون اول جنگ با دست خالی به

خرمــــــــــشهر رفتند و فرمانده گردان ایمان بودند .

رفقا ازتون برای سلامتی این رزمنده شجاع و به فرمـایش آقامون برای این ولی

نعمتمون التماس دعا دارم .

براتون عکس این جانباز و فایل صوتی صحبتهای این ولی نعمتمون و هـمرزمش

رو گذاشتم



دانلود فایل صوتی





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 توسط ثامن گرافیک

السلام علی قتیل العبرات

با سلام . بعضی وقتا بعضیا آدمو مجبود می کنن یه مطلب تو وبلاگش بزنه . فکر می کردم این مطلبو زدم اما هرچی دیشب گشتم دیدم نزدم

قبلا گفته بودم خدمتتون من دوشنبه ها جلسه دیدار با خانواده شهدا میرم . حالا به این خاطره خوب گوش کنید

گفت خونه اون رزمنده شیمیایی رو یادتون هست

یادتون هست صداش بالا نمی اومد

یادتون هست وقتی رفتیم چه رفتار سنگینی با ما کرد و تحویلمون نگرفت

یادتون هست هفته بعدش باز خونه خودش رفتیم

یادتون هست که از در وارد شدیم دستمونو بوسید و هممون گریه کردیم . یادتون هست هفته بعد چقدر خوشحال بود . یادتون هست .....

آقای فلانی .... آقای فلانی .... آقای فلانی .... آقای فلانی ....

قضیه از این قرار بود که اون جانباز از زمینگیری منزوی شده بود و وقتی به دیدارش رفتن رفتار سنگینی می کنه و جلسه رو زود جمع می کنن که بیشتر موجب رنجش خاطرش نشن . شب همرزمش میاد به خوابش و با عتاب میگه این چه رفتاری بود . برات پیام آوردم که اگه تو این حالتی خدا اینجوری خواسته . خدا از این حالتی که هستی لذت می بره . دوست داره تورو اینجوری ببینه یکی دیگه رم یجور دیگه . چیه ؟ از خدا ناراحتی ؟ ....

 

جای شما خالی بود




برچسب ها: شهدا، خانواده شهید، شهید،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 دی 1389 توسط ثامن گرافیک

بسم الله الرحمن الرحیم

می گفت سر سفره نشسته بودیم

مادرش با غذا بازی می کرد

گفت یعنی الان پسرم کجاست ؟ چی میخوره؟...

گفتم میاد انشاءالله...

عادت داشت از در که وارد می شد صدا می زد مامان...مامان...

اینبار از تو حیاط صدا زد مامان... (همسایه ها اظهار داشتند انقدر صدا بلند بوده که ما هم شنیدیم )

اومد تو . پای سفره . گپ و گو . طبق عادت رفت تو اتاقش...

بعد چند ساعت دیدیم نیومد بیرون و رفتیم دنبالش . هرچی خونه رو گشتیم پیداش نکردیم . یعنی چی شد...

گفتم میدونم شهید شده

گفتند توی این ساعات به درجه شهادت رسیده بوده...

فقط گریه...

و گریه ...

و گریه ...

این بود روایت شهادت شهید اعلا مقام ، غلامرضا سوخته زاده به روایت پدر شهید که برای ما توی جلسه دیدار با خانواده شهدا برامون تعریف کرد .





برچسب ها: شهدا، شهید، وصیت نامه، معجزه، کرامت شهید، جلسه شهدا، دیدار با خانواده شهدا، خانواده شهید،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 آذر 1389 توسط ثامن گرافیک
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic