بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و حفظ لنا سیدنا امام الخامنه ای حتی یصل فرج مولانا المهدی(عج)
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و احشرنا معهم و جعلنا من شیعتهم
***************** ****************
***************** ****************
خاطره ای از امام خامنه ای حفظه الله :
قرار بود تشریف ببرند منزل یکی از علما.قبل از آن دیدار با یکی از خانواده های شهدا بود که کمی طول کشید و یک ربع تاخیر پیش آمد و آقا توضیح داد که در جریان دیدار با خانواده ی شهدا در یکی از محله ها متوجه شدند خانواده ی شهید دیگری هم آنجا زندگی می کند که سر زدن به آنها، باعث این تاخیر شد.
آن عالم به کنایه گفت: این کار ها برای جذب قلوب بد نیست! آقا نگاهی به او انداخت و با جدیت پاسخ داد: اسمش را هر چه دوست دارید بگذارید ولی بدانید اگر این خانواده ی شهدا و خون های پاک عزیزانشان نبود، این عمامه بر سر بنده و جنابعالی قرار نداشت!
حجت الاسلام موسوی کاشانی
برچسب ها: دیدار با ولی نعمتان، امام خامنه ای، خاطرات آقا، شهید، شهدا، هفته دفاع مقدس، جنگ، دفاع، هفته بسیج، ارتش، رهبری، مقام معظم رهبری ح،
«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون»
( آیه٢٠٠ آل عمران)
شده . خزاب نمی کنید ؟؟؟
آقا یه نگاه بهش انداخت فرمود : سلمان مگه عزادار خزاب می کنه؟
برچسب ها: شهید، شهدا، باب جهاد فی سبیل الله،
السلام علی قتیل العبرات
با سلام . بعضی وقتا بعضیا آدمو مجبود می کنن یه مطلب تو وبلاگش بزنه . فکر می کردم این مطلبو زدم اما هرچی دیشب گشتم دیدم نزدم
قبلا گفته بودم خدمتتون من دوشنبه ها جلسه دیدار با خانواده شهدا میرم . حالا به این خاطره خوب گوش کنید
گفت خونه اون رزمنده شیمیایی رو یادتون هست
یادتون هست صداش بالا نمی اومد
یادتون هست وقتی رفتیم چه رفتار سنگینی با ما کرد و تحویلمون نگرفت
یادتون هست هفته بعدش باز خونه خودش رفتیم
یادتون هست که از در وارد شدیم دستمونو بوسید و هممون گریه کردیم . یادتون هست هفته بعد چقدر خوشحال بود . یادتون هست .....
آقای فلانی .... آقای فلانی .... آقای فلانی .... آقای فلانی ....
قضیه از این قرار بود که اون جانباز از زمینگیری منزوی شده بود و وقتی به دیدارش رفتن رفتار سنگینی می کنه و جلسه رو زود جمع می کنن که بیشتر موجب رنجش خاطرش نشن . شب همرزمش میاد به خوابش و با عتاب میگه این چه رفتاری بود . برات پیام آوردم که اگه تو این حالتی خدا اینجوری خواسته . خدا از این حالتی که هستی لذت می بره . دوست داره تورو اینجوری ببینه یکی دیگه رم یجور دیگه . چیه ؟ از خدا ناراحتی ؟ ....
جای شما خالی بود
برچسب ها: شهدا، خانواده شهید، شهید،
بسم الله الرحمن الرحیم
می گفت سر سفره نشسته بودیم
مادرش با غذا بازی می کرد
گفت یعنی الان پسرم کجاست ؟ چی میخوره؟...
گفتم میاد انشاءالله...
عادت داشت از در که وارد می شد صدا می زد مامان...مامان...
اینبار از تو حیاط صدا زد مامان... (همسایه ها اظهار داشتند انقدر صدا بلند بوده که ما هم شنیدیم )
اومد تو . پای سفره . گپ و گو . طبق عادت رفت تو اتاقش...
بعد چند ساعت دیدیم نیومد بیرون و رفتیم دنبالش . هرچی خونه رو گشتیم پیداش نکردیم . یعنی چی شد...
گفتم میدونم شهید شده
گفتند توی این ساعات به درجه شهادت رسیده بوده...
فقط گریه...
و گریه ...
و گریه ...
این بود روایت شهادت شهید اعلا مقام ، غلامرضا سوخته زاده به روایت پدر شهید که برای ما توی جلسه دیدار با خانواده شهدا برامون تعریف کرد .
برچسب ها: شهدا، شهید، وصیت نامه، معجزه، کرامت شهید، جلسه شهدا، دیدار با خانواده شهدا، خانواده شهید،
تبلیغات 


